تبليغاتX
بی نشونی


بی نشونی

اس ام اس . حکایت . جملات زیبا .داستان های پند آمیز . علاقه . عشق . دوست داشتن . ضرب المثل

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 22:0 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

http://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.com
 http://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.com
 http://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.comhttp://www.smojtaba.blogfa.com

نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 22:40 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت:



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 13:16 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود.
 هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
 او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.
 شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد …

و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند
 و مردم از او کناره گیری می کردند.
 قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد
 و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد.

که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت.و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.

سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک.....



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 12:57 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

آی دل ... دیدی که ماتت کرد و رفت خنده‌ای بر خاطراتت کرد و رفت

من که گفتم این بهار افسرده نیست من که گفتم این پرستو مرده نیست

وه ... عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 9:26 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:55 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

خدایا تقدیر دوست عزیزم را زیبا بنویس تا جز لبخند چیز دیگری از او نبینم
تفاهم به معنای درک کردن نیست ، بلکه به معنای توانایی تحمل تفاوتهاست
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:40 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

از ذهن تا دهن فقط یه نقطه فاصله هست

تا ذهنت را باز نکردی

دهنت را باز نکن . .

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:36 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

هرگز داشته هایت را به نداشته هایت نفروش

شاید وقتی به نداشته هایت رسیدی

حسرت داشته هایی را بکشی که ارزان فروختی . . .
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:35 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

از دوستـــــــــــی به یادگــــــــــار ، دردی دارم .....
یادش در درونم همیشه سبز استـــــــــــــــــــــــ ...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:30 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

برداشت ها متفاوت اند و گرنه ما مثل هم بودیم
اما...
من برمی دارم
تو برمی داری
من از لبخندت,قالب
تو از قالبم,
لبخند....
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:29 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند.>>>>>> مارک فیشر

 

تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند.>> مارک فیشر

 

آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود>>>>>>>>> هراکلیتوس

 

اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:31 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

 

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

 

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

 

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:6 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

گفتم: خدایا از همه دلگیرم ،

گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند!

گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری!

......گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنهاترینم!

گفت: پس من؟؟

گفتم: خدایا کمک خواستم!

گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم!

گفت: بیش از من؟

گفتم: خدایا انقدر نگو من!!

گفت: من توام،تو من..........

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:2 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 23:8 توسط میرباقری نظر یادتون نره| |


Design By : Smojtaba