بی نشونی
اس ام اس . حکایت . جملات زیبا .داستان های پند آمیز . علاقه . عشق . دوست داشتن . ضرب المثل
فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت: و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت.و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد. سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک..... آی دل ... دیدی که ماتت کرد و رفت خندهای بر خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسرده نیست من که گفتم این پرستو مرده نیست وه ... عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل از ذهن تا دهن فقط یه نقطه فاصله هست از دوستـــــــــــی به یادگــــــــــار ، دردی دارم ..... ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند.>>>>>> مارک فیشر تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند.>> مارک فیشر آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود>>>>>>>>> هراکلیتوس اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند گفتم: خدایا از همه دلگیرم ، گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند! گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری! ......گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنهاترینم! گفت: پس من؟؟ گفتم: خدایا کمک خواستم! گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم! گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا انقدر نگو من!! گفت: من توام،تو من.......... وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن .
ادامه مطلب
هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.
شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد …
و مردم از او کناره گیری می کردند.
قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد
و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد.
ادامه مطلب
تا ذهنت را باز نکردی
دهنت را باز نکن . .
یادش در درونم همیشه سبز استـــــــــــــــــــــــ ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Smojtaba |























