به من آموختند لثه را با "ث" و صابون  را با "صاد"می نویسند.بزرگ تر شدم به من یاد دادند باد زودتر از آفتاب خشک می کند، قد می کشیدم و همه چیز می آموختم ، فاصله زمین از کره ماه ، مساحت دایره ،....و معلم پاداش می داد تا حفظ کنیم اشعاری بی سروته را که تا امروز فراموشش نکردهام. حرف های دیگری را در دانشگاه ِاد گرفتم ، اما هرگز یادم نداد که کیستم!!!

چرا از من پنهان کردند:اثر انگشتم در دنیا بی نظیر است . کسی به من نگفت که چگونه از دیدن شبنم شبدرها لذت ببرم.چرا به من نیاموختند دیگران را دوست داشته باشم ، اما تاریخ جنگ های 2500 ساله را مو به مو در ذهنم کردند، و چگونه به جای زیباترین جنگل ها ، عکس های چنگیز و هیلتر را چاپ کردند . در حالی که ازکنار مادر ترزا ، گاندی و.... به سادگی گذشتند و چرا یادم ندادند : گریه کنم ،بخندم ،بخوابم  و ارتباط برقرار کنم و خدا را در بال زدن پروانه بجویم و چرا.....؟