تصویر عشق
|
ای كه میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست |
|
|
|
ای كه میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست |
|
|
کیلومترها راه پیموده ای و حالا خسته اما با امید به مقصدت نزدیک می شوی . دیگر می دانی باید چگونه این مسیر کوتاه باقیمانده را بپیمایی . دلت کار پایت را انجام می دهد و به همین دلیل است که نمی فهمی چگونه مقابل در مسجد ایستاده ای . نمی فهمی چه موقع کفش هایت را درآورده ای . نمی فهمی این اشک ها چگونه جاری شده اند . اشک هایی که به اختیار خودت جاری نگشته اند تا بتوانی آنها را متوقف کنی . دوست داری خودت را به زمین بیندازی و سجده شکر به جا بیاوری . اما باز هم نمی فهمی که چگونه وارد مسجد شدی
اي مه من! اي بت چين! اي صنم!
لاله رخا ، زهره جبين ، اي صنم!
تا به تو دادم دل و دين اي صنم!
بر همه کس گشته يقين، اي صنم!
هر که تو را ديده ز خود دل بريد
رفته ز خود تا که رخت را بديد
تير غمت چون به دل ما رسيد
همچو بگفتم که همه کس شنيد
من ز تو دوري نتوانم ديگر
کز تو صبوري ننتوانم ديگر
بيا حبيبم... بيا طبيبم...
من ز تو دوري نتوانم ديگر
داد وقتى قرار مى شود که وفادارى حرف اول را بزند آن وقت است که بناى زندگى براساس
همان پیمانى که سر سفره عقد گذاشته مى شود پایه گذارى مى شود.................
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد
یادش بخیر داستان های چوپان درو غگو و پتروس و دهقان فداکار و تصمیم کبری و کوکب خانمو....... یادش بخیر
حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره:یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب
یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره :روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی
در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی.
چنین گفت زرتشت: عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

دعا
با ابن دو دست کوچکم
دست می برم پیش خدا
با دل پاک و روشنم
دعا کنم، دعا، دعا
آهای خدا، خدا خدا
بشنو دعاهای مرا
دعا برای مادرم
دعا به شادی بابا
به خانه ها صفا بده
به جان ما وفا بده
/%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B4%DA%A9.jpg)
حکایت خدا و گنجشک

ای خدا امشب چه طوفانی شدم
آنچنان که خود تو میدانی شدم
امشب از خود بیخودم بنگر مرا
باران باش وببارو مپرس پیاله های خالی از آن کیست

بهترین بخش را در هر فرد بجوی،و این را به او بگو.همه ما به چنین محرکی نیازمندیم.
تمام مردم جهان چیزی دارند که بخاطر آن سزاوار ستایش باشند.
ستایش ها نشانگر ادراک هستند.
در خلوت خویش انسان هایی عالی هستیم،و هیچ کس از دیگری بهتر نیست،نگریستن به عظمت همسایه ات را بیاموز و عظمت خودت را نیز بنگر...
«جبران خلیل جبران»


تو و من _و هر آن کس که با شوق زندگی زاده می شود_می کوشیم به مرزهای وجود خود برسیم،نه فقط از راه شناخت،که تمنای ما زیستن این تجربه است...و روح این جهان،همان که همواره دگرگون می شود،همان مطلق است...
میگی بارون و دوست داری ولی وقتی بارون میاد چتر میگیری بالای سرت.
میگی برف و دوست داری ولی طاقت یه گوله برف و نداری
میگی پرنده رو دوست داری ولی همشون و توی قفس نگه میداری
میگی گلهارو دوست داری ولی اونا رو از شاخه جدا میکنی
قلم سرنوشت برام بد نوشت. سعي مي كنم سرنوشت سياهمو تغيير بدم. اما انگار نمي شه سرنوشت رو از نو نوشت. من گم شدم بين حس بودن و نبودن .حسي كه داره از درون داغونم مي كنه. خسته شدم از بس فكر كردم . به راستي نمي دانم انتهاي مسيرم را...
باورم نميشه كه زندگي مي تونه اينقدر مزخرف باشه . بدون هيچ هدفي . بدون هيچ يار و كسي . بدون هيچ آرامشي ... آخه اين اوج آرامش كه مي گن كجاست؟؟؟
این سکوت لعنتی داره خفه ام میکه سکوتی که مجبورم همیشه با خودم حملش کنم از سکوت خسته شده ام ..... دلم فریاد میخواهد اما نمي دانم چي رو بايد فرياد بزنم. دلم آروم بشه. شده تا حالا بخوای گریه کنی ولی نتونی انگار چشمه اشکات خشک شده باشند... من مات و مبهوتم نه خنده رو لبام مياد نه اشك از چشمام فقط دلم گرفته است..
بعضي وقت ها به آدم بودن خودم شك مي كنم...
به تابوت آرزو هام قسم نفسم داره بند مياد ...
به راستي اي كاش زندگي دنده ي عقب داشت***
نمی دانم چرا احساس مي كنم در این لحظه حالم شبیه حال یک دیوار درحال انهدام است...
دلم از تمام آرزوها خسته است ... تقریبا میتونم بگم دارم دق میکنم ...
در اين در به دري هايم فقط ...
سکوت خواهم کرد و از ياد خواهم برد واژه ي به نام زندگي رو...
آشفته ام... خستگي از دنيا در چشمانم جار می زند موج خاطراتم از کوه های تنهاییم سرازیر شده و با عبور از پیچ و خم آرزو هام به بن بست رسيده ...
قسم به صخره های دلتنگی ام اين كلبه ي تنهايي حق من نبود...
من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
وقتی کسی نیست که به او فکر کنی به آسمان بیندیش چون در آسمان همیشه کسی هست که به تو فکر کنه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه
یه دختر خوب چت نمیکنه

شما چه تیتری انتخاب می کنید ؟
شما چه تیتری رو انتخاب می کنید؟
حضور الهی را در یابید و رها شوید
به حضور الهی بازگریدوباز گردانید
یکی باشید ویکی گردانید
به حق کسی تجاوز نکن
با محبت به مخلوق عشق به خالق را اشکار کنید
ببینید.بشنوید و در یابید
بیدار باشید.واقعیت را بپزیریدوتوهمات را بزدایید
بکوش در دریافت پاسخ" من کیستم؟"وبنوش شهد وحدت را
نفست را نکش ونگذار نفست ترا بکشد. نفست را کنترل کن وبر ان فرمانروا باش
صدای او در سکوت شنیدنیست.شنیدنی
برای اشکار سازی حقیقت اماده ید
پروردگارا من را ابزار ارامش خویش قرار بده بگذار هرکجا که نفرت است عشق درو کنم هرجا اسیب است عفو.هرجا شک است ایمان.هرجا ناامیدی است امید.هر جاتاریکی است نور هرجا غم است سرور.انگاه کهبا دستات کلمه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستات اعتماد داشتم حالا که سواد دارم به چشمان خود اعتماد ندارم
میان بغض تولد لحظه های بی قراری ام همیشه کسی است برای امدن که هرگز نیامده است.امدنش را با فانوس و دعاو بوسه وسنگ فرشی مرمرین از عشق به انتظار
1- اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي
2- لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصا ل بيم فراغ
3- آغاز کسي باش که پايان تو باشد
من آن غریبهء دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم كنی
چنان قحطی آمده است در دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
۱-ثروت، بدون زحمت
۲-لذت، بدون وجدان
هرکس کاهگل لگدنکندعمله نیست هرکس دیوانه تونشدعاشقت نیست
درراه عشق خطربایدکرد اجتهاددردین به عباوعمامه نیست
خدایا به بزرگی چیزهایی که عطا کردی آگاهم کن
تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را به هم نزند
زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو
زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ
ندیده ای و می توان دید هر آنچه دیده ای به امید
نبوده ای و می توان بود به گرمی و فروغ خورشید
توان به نور عشق و امید در آسمان دل درخشید
توان چراغ خانه ای را فروغ جاودانه بخشید
نبرده ای و می توان برد به هر دل شکسته راهی
در آسمان دل توان شد ستاره در شب سیاهی
من خدایی دارم که در این نزدیکی است
مهربان،
خوب ،
قشنگ،
چهره اش نورانی است
گاه گاهی سخنی می گوید با دل کوچک من
ساده تر از سخن ساده من،
او مرا می فهمد
او مرا می خواند
نام او ذکر من است
در غم و در شادی
چون به غم می نگرم
آن زمان رقص کنان می خندم ، که خدا یار من است ،که خدا در همه جا یاد من است
او خدایی ست که مرا می خواهد
به یاد بسپار که برای گذر از سختی ها ، ارده آهنین نیاز است.
به یاد بسپار که شرط اول برای موفق شدن ، برنامه ریزی دقیق است.
به یاد بسپار هیچ کس جز خود تو نمی توانی مانع خوشبختی ات باشد.
به یاد بسپار محبت کردن به دیگران چیزی از تو کم نمی کند.
به یاد بسپار برای تغییرات مثبت در خود باید از همین امروز آغاز کنی.
به یاد بسپار انسان علاقه مند یعنی انسان پر شور و اشتیاق. برای موفق شدن در هر کاری ابتدا باید با تمام وجود به آن علاقه مند باشی.
به یاد بسپار خداوند در تمام لحظات همراه و حامی قدرتمند توست.