دلم برات تنگه
دلم برات تنگه...توي اين روزاي خاکستري و ابري...وقتي که نسيم به صورتم
مي خوره...دستهام دستهاي تورو مي خوان تا منو از اين روزگار شلوغ
رد کني...محو بشم...نيست بشم....از ميون آدمهايي که منزلت عشق رو نچشيدن..
.يا چشيدن و قدرشو نمي دونن
دلم برات تنگه...وقتي که بارون مياد و من بدون چتر...تنها...تنها و آروم...صبور و
بردبار...خودم رو به دست ابراي سياه ميسپارم...تا بر من ببارند...شايد کمي ازفقدان
تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن...اما...اما مي دوني که فقط بيشتر دلم
تنگ ميشه
چقدر دلم براي چشمات تنگه...وقتي که چشمامو مي بستم و به عمق چشماي تو خيره
مي شدم
تورو محض خيره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتي روحم از تنم جدا شد
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19:10 توسط میرباقری نظر یادتون نره
|
"هیچ کس فرمان عالم جز خدا نیست بر او توکل میکنم و باید همه صاحبان مقام توکل هم بر او اعتماد کنند."