سکوت کن!سکوت...
که حرف های تو همه نگفتنی ست!
و بودنت
چه بودنیست!
***
صبور باش!
بی شکایت از زمان!
سخن مگو...
به قدر یک کلام هم...
بمان که روزگار
قصه ای نهفتنی ست!
وماندنت
چه ماندنیست!
***
ببین وجود خویش را
ببال بر روان آبدیده ات
که زیر پتک سر نوشت...
همچو کوه آهنیست!
شکستنش...
عجب شکستنیست!
***
صعود کن!صعود!
به بالهای چیده ات نظر مکن
به آسمان نگاه کن
که آبی اش تو را به خویش خوانده است...
پریدن توهم....
عجب پریدنیست!
***
نگاه کن به زندگی که روشن است!
نظر مکن به شمع جان خود
که آب می شود...
و در دیده ات
که سنگ آسیاب می شود...
بخوان ترانه ای از عشق و آرزو
بخوان برای این...
برای او...
صدای خسته ی تو هم شنیدنیست!
و خواندنت...
چه خواندنی ست!
***
ز زخم تیر این و آن چه باک!
دل تو پاک!
هزار بار سبزی ات فزون
دلت اگر چه خون!
چو لاله های سرخ چاک چاک...
ولاله ی دل تو هم شکفتنیست...
وچیدنش...
چه چیدنی ست!
***
تمام زندگی
عبور از مسیر مردن است!
نهایتش
همیشه جان سپردن است...
کمی درنگ کن!
انتهای قصه دور نیست!
ببین که رفتنت
چگونه رفتنیست؟؟؟
"هیچ کس فرمان عالم جز خدا نیست بر او توکل میکنم و باید همه صاحبان مقام توکل هم بر او اعتماد کنند."